ايام محرم را به شما گراميان تسليت عرض ميكنيم

.............

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

 

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

 

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

 

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

...

وقتی حیوانی را ذبح میکنی, در دل خود به قربانی بگو"نیرویی که فرمان کشتن تو را به من داد, نیرویی است که به زودی مرا ازپای درخواهد آورد و هنگامی که لحظه موعود من فرا رسد, من نیز همانند تو خواهم سوخت زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است, به زودی مرا به دستی قویتر خواهد سپرد . خون تو و خون من , عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی در آن سوی طبیعت آماده شده است"
جبران خليل جبران

...

خداوند درهاي فراواني ساخته كه به حقيقت گشوده مي شود و آن ها را براي تمام كساني كه با دست ايمان به آن مي كوبند باز مي كند.

جبران خليل جبران

مرد ماهی گیر

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهی گیری بودند. یکی از آنها ماهی گیر با تجربه و ماهری بود، اما دیگری ماهی گیری نمی دانست. هربار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت آن را در ظرف یخی که کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند. اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آن را به دریا پرتاب می کرد! ماهی گیر با تجربه از این که می دید آن مرد چگونه ماهی ها را ازدست می دهد بسیارمتعجب بود. لذا پس از مدتی ازاو پرسید: چرا ماهی ها یی به این بزرگی را به دریا پرت می کنی.

مرد جواب داد آخه  تابه ی من کوچک است!

گاهی ما نیز همانند این مرد شانس های بزرگ زندگی و رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دهد، قبول نمی کنیم، چون ایمانمان کم است.

به یک مرد تنها که نیازش یک تابه بزرگ تر بود می خندیم ، در حالی که نمی دانیم تنها نیاز ما نیز آنست که ایمانمان را افزایش دهیم.

خداوند هیچ گاه چیزی را که شایسته ی آن نباشی را به تو نمی دهد. این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آن چه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی. هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست. به یاد داشت باش:

به خدایت نگو که چقدر مشکلت بزرگ است، به مشکلاتت بگو چقدر خدایت بزرگ است.

ریسمان پاره

مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود.

ابلیس را دید که با انواع طناب ها به دوش در گذر است.

کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس، این طناب ها برای چیست؟

جواب داد: برای اسارت آدمیزاد

طناب های نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان، وطناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند.

سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت:

اینها را هم انسان های با ایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کردند و اسارت را نپذیرفتند.

مرد گفت طناب من کدام است؟

ابلیس گفت: اگر کمک کنی که این ریسمان های پاره را گره بزنم، خطای تو را به حساب دیگران می گذارم..

مرد قبول کرد.

ابلیس خنده کنان گفت:

عجب، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت!